مرگ منطقی یک ماهی!
نگاهی به «صید قزلآلا» اثر ریچارد براتیگان
«جاذبههایی هستند که جاشان حتماً در انستیتوی اسمیتسون، درست کنار روح سنت لوئیس است»
«جاذبههایی هستند که جاشان حتماً در انستیتوی اسمیتسون، درست کنار روح سنت لوئیس است»
خلاصه ای از مقاله ی دکتر اصغر دادبه:
سعدیا «حب وطن» گرچه حدیثی است صحیح نتوان مُرد به سختی که من اینجا زادم
«بارها گفته ام و بار دگر می گویم» که فرهنگ گران سنگ ایران زمین، بنای عظیم و شکوهمندی است که در بنیاد نهادن، برافراختن و آراستن آن، تمام مردم، به ویژه خردمندان ِقوم، نقشی خاص داشته اند و چون نیک بنگریم برخی از گروه ها در برافراختن و آراستن این بنا و لاجرم در استمرار و بقای آن چندان موثر بوده اند که تامل کننده احساس می کند که اگر نقش موثر آنان نبود، این بنا برافراشته نمی شد و اگر برافراشته می شد، چندان درخور اعتنا نبود.
شمع،جسمي است موم مانند که از مخلوط پيه و آهک و اسيد سولفوريک ساخته ميشود.براي روشن ساختن آن فتيله اي در ميان آن قرار ميدهند.شب،تاريکي، مقابل روز وروشني است.که در تاريکي انسان ها هميشه از شمع و چراغ وساير نور افگن ها استفا ده ميکنند.درقرن هاي اخير،که با پيشرفت تخنيک وصنعت ،برق اختراع شده و دنيا را چرا غان کرده است، هنوز هم شمع وچراغ در دهات و محلا ت دور افتاده وحتي درشهر هاي بزرگ ارزش خاص خود را حفظ کرده است.و در هيچ خانه و رستورانت ها و هوتل ها نيست که براي زينت دادن آن از شمع استفا ده نکنند.
شمع، در ادب فارسي، تعبير ها، مفاهيم ومعني هاي زياد ديگري را هم القاء ميکند.و بطور گسترده در شعر و ادب فارسي راه يا فته است.که از آن، تعبير ومفاهيمي چون:(شمع و شب، شمع و پروانه،شمع دل افروز،شمع طرب،خندهء شمع، شمع محبت، شمع کشته ،شمع تصوير، شمع و شعله زبان بازي شمع، شمع بزم،شمع مزار،گريهء شمع، شمع بي نيازي، شمع محفل،شمع انجمن)و دهها مفاهيم و تعبير ديگر،ساخته اند.شمع ، گاهي به معني معشوق ؛ وگاه بمعني چراغ هم استفا ده شده است.
عباس عبدی متولد سال 1331 است نویسنده ای که در حال حاضر در 58 سالگی به سر می برد و تا به حال دو مجموعه داستان از وی به چاپ رسیده است . البته باید بدانید که کتاب دیگرش، مجموعهی داستان «باید تو را پیدا کنم» را نیز در راه دارد. نقدهای تند و تیزی هم می نویسد. دغدغه های بومی و اقلیمی در داستان هایش کاملاً مشهود است؛ اولین مجموعه داستان عباس عبدی با اینکه انتظار می رفت نظر بسیاری از منتقدان و مخاطبان حرفه یی را به خودش جلب کند این طور نشد، در حاشیه هم نماند و کم کم خودش را بالا کشید و نشان داد. عباس عبدی در همان مجموعه داستان اولش نیز نشان داد نویسنده قابل اعتنایی است و نمی شود به این راحتی او را نادیده گرفت و همین بود که در آن زمان به عنوان نامزد هشتمین دوره ی جایزه ی هوشنگ گلشیری معرفی شد.
«آینده ادبیات متعلق به نویسندگانی است که سبک خود را در راستای خلق آثار مشخص نموده اند. ممکن است نویسندگان، سبک پردازان و معماران زبده ای نباشند اما می توان حضور فیزیکی شخصیت آنان را احساس کرد؛ که هنر را با شخصیتهایی کاملا متقاعدکننده و واقعی به هم می آمیزند.»

وجه امتیاز مهم دیگر حافظ در تلقی اوست از شعر. به یک تعبیر قدیمی میتوان شعرای فارسی را به دو دسته لفظگرا و معنیگرا تقسیم کرد که مثلا عنصری، انوری، خاقانی، و کمالالدین اسماعیل لفظگرا؛ و منوچهری، ناصرخسرو، عطار، و مولانا معنیگرا هستند. بعضی نیز به یکسان لفظگرا و معنیگرا هستند که بالطبع مقام هنری شامخی دارند. همچون رودکی، فردوسی، نظامی، ستائی، خیام و سعدی و حافظ. این تقسیمبندی حرف تازهای در بر ندارد. لذا، تقسیمبندی دیگری مطرح میکنیم که اندکی متفاوت با این تقسیم و کار سازتر است. و آن تقسیم شاعران به مضمونپرداز و معنیپرداز است. فرق «مضمون» با «معنی» این است که مضمون عبارتست از معنی جزئی متکی به مناسبات لفظی و رایج در سنت شعر و با موجودات و روابط شعری سر و کار دارد. معنی عبارتست از فکر و فرهنگی که لزوماً شاعرانه نیست ولی در شعر بیان میشود. به عبارت دیگر ما بازاء آن فقط عالم تخیلآمیز و مجازی شعر و سخن نیست، بلکه ما بازاء غیرشعری هم دارد و راه به زندگی میبرد.
این تفاوت با مثال بهتر روشن میشود. حافظ آنجا که میگوید: